[ Arda Viraf ]ارداویراف یک وبلاگ شش ساله است که طراحی وب و قالب وبلاگ از اهم فوائد آن است! ارداويراف نام يکي از موبدان زرتشتی است که به عقيده پارسيان صاحب معراج بوده و ارداويرافنامه معراجنامه اوست.

Ardaviraf          

ارداویراف در اینجا نام وبلاگ است.

بایگانی برای October, 2003

غروب قبرستون

02 آبان 1382

تاحالا غروب قبرستون رو دیدین؟! من دیروز دیدم، عكس هم گرفتم، گذاشتم این كنار كه شما هم ببینین…
به دوتا دلیل این عكس رو سبز نكردم: یكی اینكه با رنگ سبز هیچ جور نمیشد غروب قبرستون رو توصیف كرد و دلیل دیگه اینكه من باز در سفر هستم و سبز كردن این عكس، در این شرایط خیلی دردسر داره!

شبی كه تمپلیت این مرد آماده شد، به اندازه 2-3 ساعت از برنامه خودم جلو بودم و یهو زد به سرم كه بشینم و یه فكری هم برای اسكیزوفرنی بردارم، چون اونم مدت زیادیه كه ادوات دات كام شدن رو ابتیاع كرده! هرچی با خودم حساب كردم، دیدم خداییش خیلی زور داره كه بخوام برای هر كس كه دات كام میشه یه مووبل تایپ جداگانه نصب كنم (كه فقط آپلود كردنش نیم ساعتی طول میكشه) اول میخواستم مث سرویس هایی كه گردون ارائه میده، یه مووبل تایپ نصب كنم رو هوست خودم و بعد از توی همون یه دونه مووبل تایپ به همه وبلاگ بدم. ولی بعد پشیمون شدم و با خودم گفتم باید یه راهی برای كپی كردن هوست ها موجود باشه. یك كم كه تو گوگل گشتم، یه اسكریپت پیدا كردم كه كل یه هوست رو روی یكی دیگه كپی میكرد. با این اسكریپت خیلی راحت میتونستم تمام هوست این مرد رو روی اسكیزوفرنی كپی كنم. به این ترتیب اسكیزوفرنی در كمتر از یك دقیقه صاحب مووبل تایپ اختصاصی میشد. جای شما خالی موقع اجرا كردن اسكریپت جای مبدا و مقصد رو اشتباه وارد كردم!!! میدونین یعنی چی؟! یعنی همه هوست كاملا خالی اسكیزوفزنی رو كپی كردم روی هوست این مرد!!! هیچی دیگه هر چی زحمت توی هفته گذشته كشیده بودم در كمتر از یك دقیقه به باد رفت… كل اون 2-3 ساعتی كه اضافه آورده بودم صرف كردم تا این مرد رو از نو راه انداختم…

این دوست عزیز توی ایمیلش، یه چیزایی در مورد طراحی تمپلیت برام نوشته بود كه خیلی ازش متشكرم. بهرنگ عزیز هم از مدتها قبل یه چیزایی راجع به طراحی تمپلیت بهم میگفت. این آخر هم شاهد راهنمایی های خوب یكی از دوستان این مرد راجع به تكنیكهای طراحی وب بودم كه كم و بیش شبیه توصیه‏های بهرنگ بود… راهنماییهای همه این دوستان من رو مصمم كرد تا یكی از مطالب این وبلاگ رو كلا به شیوه طراحی تمپلیت اختصاص بدم و از دوستان راجع به خوب بودن و بد بودن شیوه طراحی تك تك قسمتهای یك وبلاگ نظرخواهی كنم.
این كار رو میذارم برای وقتی كه برگشته باشم به مشهد… pic35.jpg


این مرد

28 مهر 1382

توی 7-8 روزی كه بین دو تا پست من فاصله میفته، اینقدر مطلب برای نوشتن توی ذهنم میاد كه نگو. ولی وقتی یه فرصتی برای نوشتن پیدا می‌كنم، همش یادم میره!

چند وقت پیش مهندس سعید اومده بود مشهد. دو روز بیشتر اینجا نموند و زود برگشت. حیوونكی مث چی داره درس میخونه!!! یه شب كه تا دیروقت داشته خیلی خفن خر میزده، خوابش میبره. صبح كه پا میشه می بینه عینكش له شده! چون بازم باید درس میخونده و فرصت عوض كردن عینك نداشته، برمیداره با چسب قطره‌ای تیكه های شكسته عینك رو به هم میچسبونه و میشه این چیزی كه الان شما دارین این بغل می بینین!

ای كسانی كه روزی صدبار میاین اینجا كه ببینین من عكسای تبریز رو گذاشتم توی وبلاگم یا نه: ایشالا به زودی یه قسمت مجزا برای عكسام درست میكنم، اونوقت به همه تون خبر میدم كه برین ببینین…

یكی از دوستان می‌پرسید: تو عكس دخترا رو میذاری تو وبلاگت، GFهات شاكی نمیشن؟!!!! خوب من چی بگم بهش؟! فعل جمله‌شو سوم شخص جمع به كار برده؛ یعنی به طور طبیعی از من انتظار داره بیش از یه دونه GF داشته باشم! و این قضیه اینقدر براش بدیهیه كه حتی به ذهنش هم خطور نمیكنه كه ممكنه من اصلا GF نداشته باشم…

مدتی پیش یه برنامه نوشته بودم كه آرشیو مطالب رو از پرشین بلاگ به مووبل تایپ منتقل میكرد، اما هیچ وقت فرصتش پیش نیومده بود كه آزمایشش كنم. انتقال مطالب وبلاگ این مرد از پرشین بلاگ به مووبل تایپ اولین آزمایش موفق این برنامه بود…خوب دیگه حتما فهمیدین كه این مرد هم دات كام شده! لطفا تشریف ببرین به خونه جدیدشون و بهشون تبریك بگین، ضمنا نظرتون رو هم راجع به تمپلیتش (كه قاعدتا كار خودمه!) بگین… pic34.gif


امروز درست یه هفته است كه از تبریز برگشته‌ام. هر دفعه كه میرم مسافرت، اونقدر كارام عقب میفته كه تا یه هفته فرصت نفس كشیدن هم ندارم…

تبریز خیلی شهر خوبیه. مردمان ساده و با صفایی داره. شهر قشنگیه. آثار تاریخی زیادی داره. و البته نمیشه منكر زیبایی دختراشون شد! توی قطار كه میرفتیم، توی واگن ما یه دختره بود كه خیلی خوشگل بود و موهاش خیلی بلند بود. همه واگن علافش بودن. این آخری كه داشتیم میرسیدیم تبریز، مسؤول واگن شاكی شده بود! آخه دختره اومده بود ایستاده بود تو راهرو و داشت از پنجره بیرون رو نگاه میكرد. تمام واگن هم به هوای اون اومده بودن بیرون و مثلا داشتن بیرون رو نگاه میكردن!!! منم از فرصت استفاده كردم و یه عكس ازش گرفتم. میذارم این بغل كه شما هم ببینین و به اون یه واگن آدم حق بدین!!!

همایش به بهترین و بی نظم ترین وجه ممكن برگزار شد! معمولا هر همایشی چهار قسمت اصلی داره: محل برگزاری همایش، محل برگزاری نمایشگاه همایش، محل غذاخوری و محل خوابگاه. معمولا برای اینكه وقت شركت كنندگان گرفته نشه، سعی میكنن كه این چهارتا جا تا حد امكان به هم نزدیك باشه.
اینكه میگم این همایش به بهترین وجه ممكن برگزار شد به خاطر اینه كه محل همایش مجتمع فرهنگی پتروشیمی بود كه باكلاس ترین سالن همایش در تبریز بود. نمایشگاه در محل نمایشگاههای بین‌المللی تبریز برگزار شد. غذاخوری تالار شركت برق تبریز بود كه فوق العاده جای شیكی بود. خوابگاه هم خوابگاه های تازه تاسیس دانشگاه سهند بود. یعنی دیگه از این بهتر امكان نداشت!
اینكه میگم بی نظم ترین همایش ممكن بود از این جهته كه این چهار تا جا كه نام بردم درست چهارگوشه شهر تبریز بود. نتیجه اینكه ما كلا 32 ساعت تو تبریز بودیم. 10 ساعتشو سوار اتوبوس و در راه رسیدن به مكانهای مذكور بودیم! 8 ساعت هم خواب تشریف داشتیم! موند14 ساعت! حالا شما درنظر بگیرین كه 28 ساعت در راه رفتن بودیم و 32 ساعت در راه برگشتن!!! یعنی ما 60 ساعت در راه رفت و برگشت بودیم، درحالیكه فقط 14 ساعت تو تبریز فرصت مفید داشتیم!!!

وقتی دارم یه برنامه می نویسم، همیشه با خودم فكر میكنم كه آیا لازمه من همه اصول برنامه نویسی رو رعایت كنم؟ یعنی برنامه من خروجی زیبا داشته باشه و درست كار كنه كافیه؟ یا متن كدهای برنامه هم باید روی اصول و مرتب و تر تمیز باشه؟ این هفته توی فرصت های بیكاری، با یه نرم افزار مدیریت محتوای معروف به اسمPHP-Nuke سر و كله میزدم كه خروجی خیلی زیبا و دلنشینی داره ولی الگوریتم برنامه برای تولید خروجی بسیار به هم ریخته و پیچیده نوشته شده. برای درست كردن یه تمپلیت ساده برای این برنامه دیگه داشت پوستم جدی جدی كنده میشد! آخر هم بیخیالش شدم و رفتم و فارسی كردن یه نرم افزار دیگه رو شروع كردم. عجیبه كه این PHP-Nuke طرفدارهای زیادی هم داره كه البته مطمئنم هیچكدوم از طرفداراش تاحالا برای درست كردن یه تمپلیت درست و حسابی اقدام نكردن و همیشه تمپلیت هاشون رو از دستكاری كردن تمپلیت های آماده این برنامه، درست میكنن! وقتی این نرم افزار جدیده فارسی بشه و ملت، قدرت و ساختار منطقی این نرم افزار و نتیجتا سهولت طراحی تمپلیتش رو ببینن، فكر نكنم دیگه چیزی از PHP-Nuke باقی بمونه…

در راه رفتن به تبریز، قطار توی یه ایستگاه ایستاد و ما كه كنجكاو بودیم بدونیم كه اینجا كدوم ایستگاهه و بفهمیم كه چقدر دیگه تا تبریز مونده، از یكی از مامورهای ایستگاه پرسیدیم: آقا اینجا ایستگاه چیه؟ اونم با یه لهجه غلیط تركی گفت: ایستگاه راه آهن!!! pic33.jpg


از تبریز

10 مهر 1382

اینجا تبریز است. سومین همایش علمی دانشجویی مهندسی متالورژی در دانشگاه سهند تبریز. فقط نمیدونم كه اگه اینجا تبریزه پس چرا اینقدر گرمه!!! از مشهد كه راه می افتادیم همه گفتن تبریز سرده. یخ میزنین. لباس گرم بردارین. یك ساك به چه گندگی با خودم لباس گرم برداشتم. حالا اومدیم اینجا. شر شر داریم عرق میریزیم!!! بنده الان همایش رو دو در كردم و در چهارراه 17شهریور تبریز و در یك كافی نت مشغول نوشتن هستم…

این ویلاگ بنده 6 روز تمام دان شده بود. حالا راه افتاده. قشنگش اینه كه توی این 6 روز 10 تا هیت داشتم!!! خیلی باحاله ها. اصلا هوست بنده به طور كامل از كار افتاده بوده. ولی نمیدونم این نداستات چطوری 10 تا كنتور انداخته…

فعلا وقت زیادی برای نوشتن ندارم. باید برم توی چند ساعت باقی مونده بقیه جاهای تبریز رو هم بگردم. توی این شهر كه راه میرم احساس می كنم توی یه كشور دیگه هستم. چون تقریبا هیچی از مكالمات مردم اینجا رو نمیفهمم. حتی وقتی سعی می كنن فارسی برام صحبت كنن…